خواستم برم ، اما نشد
شايد قسمت نيست...!!!
دنیا خیلی حسوده
وقتی میبینه که آرزوهات رو خیلی دوست داری ، به راه دوری فکر میکنی که می خوای بهش سفر کنی ، تو رو یه جوری سرگرم خودش میکنه که نتونی کوله بارت ببندی و بری
تو هم دلبسته ی خیلی چیزا شدی که نمیتونی راه بیفتی ...
مجبوری بمونی ،
از کجا معلوم ، شاید دنیا هم تو رو دوست داره...
شاید قسمت نیست که بری ...!!!
8:8 قبل از ظهر | ساناز
|
جاده پشت کوهی
اگر چه جاي عشق درياي خون در سينه دارم
ولي در عشق تو دريايي از دل كم ميارم
اگر چه روبه رويي مثل آيينه با من
ولي چشمام بسم نيست براي سير ديدن
نه يك دل ، نه هزار دل ، همه دل هاي عالم
همه دل هارو ميخوام كه عاشق تو باشن
تويي عاشق تر از عشق ، تويي شعر مجسم
تو باغ قصه از تو ، سحر گل كرده شبنم
مي خوام تورو ببينم ، نه يك بار ، نه صد بار ، به تعداد نفس هام
براي ديدن تو ، نه يك چشم ، نه صد چشم ، همه چشمارو مي خوام
تورو بايد مثل گل نوازش كرد و بوييد
با هر چي چشم تو دنياست ، فقط بايد تورو ديد
تورو بايد مثل ماه رو قله ها نگاه كرد
با هر چي لب تو دنياست ، تورو بايد صدا كرد
8:1 قبل از ظهر | ساناز
|
فاطمه ... فراتر از زمان
گاهی یک زن میتونه یک دنیارو بسازه ...
آسمان هم در خیالش با تو ماهی میشود
همدم یارت علی در کوفه چاهی میشود
با تو دل ، پاکی ، ترنم ، همسفر
در مسیر آسمان ، خورشید راهی میشود
با تو دریا ، در نهایت بودن است
غرق بودن در نهایت ، با تو گاهی میشود
" ساناز راستگو"
8:34 بعد از ظهر | ساناز
|
یکی تو خودم راه گم کرده
سلام
بعد از یه تاخیر طولانی ...
یکی تو خودم می بینم که میگه آخر راهه
میگه خیلی وقته تنهاس ، میگه عاشقی گناهه
هرکسی اونو میبینه ، میگه طفلی نا امیده
آخه تو کنج غم دل ، چه کسی خنده رو دیده؟
چه کسی یک تنه ، یک شب ، تا ته دنیارو رفته؟
فهمیده هیچ خبری نیست، ديده برگشتن چه سخته...
اشتباهی تو مسیری ، از یه قلبی گذری کرد
تموم عمرشو ، تو خیال اون دل سپری کرد
مونده که کدوم مسیره ، تا دوباره جون بگیره
واسه ی دوباره بودن ، باید این دفعه بمیره
حرفی این ور وجودش دوباره سنگینی کرده
یه جایی تو عمق قلبش ، جایی که همیشه سرده
میگه هر چی راهه ، تنهاس ... اینجا دریا ها غریبن
همه ی قایقا مردن ، خیلیا غرق فریبن
اینجا آدما بریدن ، حالا تو خوب خوبشونی
نگران حال من باش ، تو که حالا حالمو می دونی
عمق حرفاشو نمی شه از پس فاصله فهمید
تا میشه باید جلو رفت ، تا ته حرفاشو خوب دید
یکی تو خودم میبینم ، که گول یکی رو خورده
یکی یکدفعه رسیده ، همه ی قلبشو برده
"ساناز راستگو"
8:6 بعد از ظهر | ساناز
|
خوابم یا بیدارم...؟!!
میدونین قشنگیه خواب به چیه ؟
به اینه که خوابو فقط تو می بینی، و مخصوص خودته ...
این فقط تو هستی که میدونی اون ور دنیا ،
یه وجب اونورتر از مرز بیداری ، جایی که زندگی میکنی،
چه شکلیه؟ با چه کسی هستی ؟ یا کجا داری نفس میکشی؟...

خوابم یا بیدارم؟ تو بامنی با من
همراه و همسایه ، نزدیک تر از پیرهن
باور کنم یا نه هرم نفس هاتو
ایثار تن سوز نجیب دستاتو
خوابم یا بیدارم؟لمس تنت خواب نیست
این روشنی از توست ، بگو از آفتاب نیست
بگو که بیدارم ، بگو که رویا نیست
بگو که بعد از این ، جدایی با ما نیست
اگه این فقط یه خوابه ،تا ابد بذار بخوابم
بذار آفتاب شمو تو خواب ،از تو چشم تو بتابم
بذار اون پرنده باشم که با تن زخمی اسیره
عاشق مرگه که شاید توی دست تو بمیره
خوابم یا بیدارم ؟ای اومده از خواب
آغوشتو وا کن ، قلب منو در یاب
برای خواب من ای بهترین تعبیر
با من مدارا کن ، ای عشق دامن گیر
من بی تو اندوه سرد زمستونم
پرنده ای زخمی ، اسیر بارونم
ای مثل من عاشق ،همتای من محجوب
بمون بمون با من ،ای بهترین ،ای خوب
خوابای خوب ببینی...
0:3 قبل از ظهر | ساناز
|
هدیه خیلی اتفاقی به پشت کوهی
یکی پا گذاشته اینجا روی روحم
جزئی از وجودمه میخوام بدونه
من و دنیای منو طلایی کرده
اینو با خط خودم میخوام بخونه
نمی دونم چی بذارم اسم ارتباطمونو
تو یه دنیای دیگه این اتفاق افتاده بوده
وقتی اینجا پیدا کردیم خودمونو ، غصه گم شد...
قصه ی ما هم از اون روز ، زیر گنبد کبوده !
یکی اینجا پا گذاشته توی راهم !
می دونم با من تا قله هم مسیره ...
می نویسم اسم نازشو رو کاغذ ...
ساناز عزیز من ، دلت نگیره !
کسی که صخره نورده کوه عشقه
نباید از ارتفاع عشق بترسه
کسی که دل به امید داده عزیزم
نباید گم شه تو اضطراب پرسه
دل نده به هر کی رد شد از نگاهت
قیمت نگاه تو بیشتر از اینهاست
راه بیفت ! نمون ! که خیلی سرده اینجا
جات عزیزم یه جایی بهتر از اینجاست!
"لیلا جوشقانی"
10:8 بعد از ظهر | ساناز
|
آرزو
تقدیم به آرزوی زندگیم
آرزو
تو حریر سبز چشمات یه بغل ترانه خوابه
یه هوا ستاره تنها و غزل بی تو سرابه
تو غریبونه ی دستام، آروزوی لحظه هامی
میون همهمه ساده، می دونم ساده باهامی
گر گرفته تو نگاهت ، جنگل یخ زده ی شب
دل همش از تو می خونه ، خط به خط، نازو مرتب
ناز دستات لای شاخه های بارون ، لمس نوره
بیا که هرچی که جاده اس ، خیلی وقته بی عبوره
فکر پاییزو رها کن ، خلوت خستتو بشکن
خیلی وقته بی تو مردم ، بیا جستجوی این تن
با تو رد می شم از این لحظه ی تردیدو دو راهی
با خیالت جون می گیره ، باور سبز نگاهی
"ساناز راستگو"
1:7 قبل از ظهر | ساناز
|
استادو من
کوه پنجم
آبشار به رود خونه گفت : اگر راهی مقابل خود ندیدی ، اگر طعم شکست را چشیدی و نا امید شدی ، گذشته هایت را بازسازی کن ، برای خودت داستان تازه ای را شروع کن .
یاراهی پیدا میشود یا راهی خواهی ساخت...




ازتون خواسته بودم واسه خودتون یه اسم انتخاب کنین که متناسب با آرزوهاتون باشه
منتظرم
0:56 قبل از ظهر | ساناز
|
رادیو جوان در بهار 87
ترانه به ترانه ، سبد سبد ، با شما از عشق خواهیم گفت.
سپیداری ها ساعت ۰۰ -۲ بامداد هر سه شنبه با یک سبد ترانه و ساعت ۲۱-۲۳:۳۰ هر پنج شنبه با هفت ترانه هم نشین دلهای پر مهرتان می شوند.
در رادیو جوان...
6:29 بعد از ظهر | ساناز
|
زیر آفتاب
برنامه زیر آفتاب همچنان ادامه دارد.
از ۱۷ فروردین ، شنبه تا چهار شنبه ی هر هفته ، ساعت۱۱:۳۰ -۱۲ ، ایستگاه رادیویی جوان، زیر آفتاب پذیرای دلهای گرم مخاطبین خود میباشد.
(گروه سپیدار : نازنین خدا پرست ، شهلا و لیلا جوشقانی ، سارا مریدی ، ساناز راستگو ، درسا افشار فرد ، مرضیه توکلی ) از عوامل زیر آفتاب شما را به زیر آفتاب جوان دعوت می کنند.
6:23 بعد از ظهر | ساناز
|