یکی تو خودم راه گم کرده
بعد از یه تاخیر طولانی ...
یکی تو خودم می بینم که میگه آخر راهه
میگه خیلی وقته تنهاس ، میگه عاشقی گناهه
هرکسی اونو میبینه ، میگه طفلی نا امیده
آخه تو کنج غم دل ، چه کسی خنده رو دیده؟
چه کسی یک تنه ، یک شب ، تا ته دنیارو رفته؟
فهمیده هیچ خبری نیست، ديده برگشتن چه سخته...
اشتباهی تو مسیری ، از یه قلبی گذری کرد
تموم عمرشو ، تو خیال اون دل سپری کرد
مونده که کدوم مسیره ، تا دوباره جون بگیره
واسه ی دوباره بودن ، باید این دفعه بمیره
حرفی این ور وجودش دوباره سنگینی کرده
یه جایی تو عمق قلبش ، جایی که همیشه سرده
میگه هر چی راهه ، تنهاس ... اینجا دریا ها غریبن
همه ی قایقا مردن ، خیلیا غرق فریبن
اینجا آدما بریدن ، حالا تو خوب خوبشونی
نگران حال من باش ، تو که حالا حالمو می دونی
عمق حرفاشو نمی شه از پس فاصله فهمید
تا میشه باید جلو رفت ، تا ته حرفاشو خوب دید
یکی تو خودم میبینم ، که گول یکی رو خورده
یکی یکدفعه رسیده ، همه ی قلبشو برده
"ساناز راستگو"
8:6 PM | ساناز |